تبليغاتX
به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی
یه روزی... یه جایی ...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش...صبر ...

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت

که چـشـمـهـای قـشـنـگـش را

به عـمـق آبـی دریـای واژگـون می دوخـت  

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت

که مرا بین غریبه ها تنها گذاشت

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت

که تـا شمال تـریـن ِ شمال بـا من نیامد

و در جـنـوب تـریـن ِ جـنـوب بـا من نبـود

کسی که بـا من نمانـد

کسی که بـا من نیست

کسی که نمی خواست با من باشد !

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 22:10 توسط زهرا |

فراموشي !


تو رو از خاطرم برده ، تب ِ تلخ ِ فراموشي !

دارم خو مي كنم با اين ، فراموشي و خاموشي !


چرا چشم ِ دلم كوره ؟ عصاي ِرفتنم سسته !

كدوم موج ِ پريشوني تو رو از ذهن ِ من شُسته ؟


خدايا فاصله ات تا من ،خودت گفتي كه كوتاهه

از اينجا كه من ايستادم ، چقدر تا آسمون راهه !


من از تكرار بيزارم ، از اين لبخند ِ پژمرده

از اين احساس ِ يأسي كه تو رو از خاطرم برده


به تاريكي گرفتارم ، شبم گم كرده مهتاب رو

بگير از چشماي كورم عذاب ِ كهنه ي خواب رو


چرا گريه ام نمي گيره ؟ مگه قلب ِ من از سنگه ؟

خدايا من كجا ميرم ؟ كجاي ِجاده دلتنگه ؟


مي خوام عاشق بشم اما ،تب ِ دنيا نميذاره

سر ِ راهه بهشت ِمن ، درخت ِ سيب ميكاره !




نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 0:10 توسط زهرا |

باور ندارم !

از پشت شيشه مي ديدم

دستاش توي دست ِ تو بود !

ديگه بهم دروغ نگو

نگو پيشت كسي نبود !

نگو كه باور ندارم

حرفاي عاشقونت رو

جمع كن ببر از دل ِ من

اون عشق ِ بچه گونت رو

برات يه بازيچه بودم

تو لحظه هاي بي كسي

گفتي فقط من رو داري

دل نميدي به هيچكسي !

اما فراموشت شده

حرفايي كه بهم زدي

گفتي به من عشق ِ مني !

ديدي به من نارو زدي ؟!

براي رفتن از پيشم

چقدر هراسونه دلت

مگه مي خواي كجا بري ؟

اينجوري گريونه چشمت ؟

اگه نميدوني  ، بدون ...

دلم شكسته  از دلت ...

نفرين قلب ِ عاشقم

هميشه هست پشت ِ سرت

....



نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 20:15 توسط زهرا |

كلاس "NLP"

تعاريف متعددي(با توجه به حوزه کاربرد) از ان ال پي صورت گرفته است که دو تعريف نسبتا کامل و مورد پذيريش را به عرض مي‌رسانم.


تعريف شماره يک:
ان ال پي فرايندي است جهت از بين بردن الگوها، ذهنيت‌ها، عادت‌ها و رفتارهاي نادرست و جايگزين کردن آنها با الگوهاي، ذهنيت‌ها و رفتارهاي تعالي بخش با استفاده از قابليت‌هاي سيستم عصبي(ذهن خودآگاه و ناخودآگاه(، سيستم‌هاي ارائه و دريافت(حس‌هاي پنجگانه) و قابليت‌هاي کلامي و برنامه‌ريزي مناسب.


تعريف شماره دو:
ان ال پي فرايندي است که تشريح مي‌نمايد: ما چگونه فکر مي‌کنيم(Neuro )، چگونه به صورت کلامي يا غير کلامي ارتباط برقرار مي‌کنيم(linguistic ) و الگوها رفتاري و احساسي ما چيستند(programs ) مي‌پردازد. آنها را بررسي مي‌نمايد و تغييراتي را در راستاي اهدافي مشخص ايجاد مي‌نمايد.


با سلام خدمت همه ي دوستان ِعزيزم

جلسه ي معارفه ي رايگان ِ آقاي دكتر زرگري (استاد دانشگاه تهران و شهيد بهشتي )كه در رابطه با "ان ال پي " مي باشد روز ِ سه شنبه 21 مهر ساعت 10 تا 12 ظهر واقع در پارك قيطريه ، فرهنگسراي ملل ، سالن شيشه اي تشكيل مي گردد .

به همه ي دوستان ِ عزيز تهراني كه خواستار تغيير در زندگيشون هستن پيشنهاد مي كنم در اين جلسه معارفه شركت و در كلاس ها ثبت نام كنن .

اگر اطلاعات بيشتري در اين زمينه خواستاريد لطفا كامنت بگذاريد در اسرع وقت جواب خواهم داد .

موفق باشيد و شاد .




پ ن : در ضمن من خودم هم در كلاس "NLP" آقاي دكتر زرگري شركت كردم كه واقعا برام مفيد بوده ، يعني زندگيم 180 درجه تغيير كرده !!! به خاطر همين تو وبلاگم تبليغ اين كلاس رو كردم ....

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 7:50 توسط زهرا |

خوشبختي .





اكنون مقدّر شده است كه " خوشبخت " باشم .


نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 7:24 توسط زهرا |

بعد این همه سال انتظار ،بعد 8 سال خودش ازم دعوت کرده ، انگار دارم خواب میبینم !! مثل یه رویای شیرین ،قرار ِ بهترین استادم رو ببینــــــــــــم ، استادی که به من درس زندگی کردن رو یاد داد ، استادی که باعث شد بتونم زیبایی های زندگی رو ببینم ، استادی که همه ی خوبی ها و خوش های زندگیم رو مدیونشم ، استادی که بی نهایت عاشقشم و تا روز ِ 3 شنبه برای دیدنش لحظه شماری می کنم ... بی نهایتــــــــــــــــــــــ خوشحالـــــــــــــــــــــــــــم
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 14:56 توسط زهرا |

گفت و گو با خدا

گفتم: خسته‌ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 9:55 توسط زهرا |

خوشحالي!



امروز خيلي

خ

و

ش

ح

ا

ل

م

امسال بهترين كادوي تولد زندگيمو از خدا گرفتم ! خداجون شكرت

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 18:40 توسط زهرا |







چون نامه جرم ما به هم پیچیدند

بردند به دیوان عمل سنجیدند

بیش ازهمگان گناه مابود ولی

ما را به محبت علی(ع)بخشیدند



با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را از دعای خیر خویش فراموش نکنید.التماس دعا


نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 6:44 توسط زهرا |

خدايا!




ca8bb78e35449f36a935a9269a7565139e8360e7_m.jpg

خدایا

به اندازه هزاران سال بغض و اشک در وجودم حبس کرده ام، خنده دار است اما این

روز ها آنقدر خسته ام که حتی نای گریه کردن هم برایم نمی ماند. آنقدر دورم را شلوغ

کرده اند که حرفهای دلم را هم نمی توانم در خلوتم نجوا کنم و گاهی حتی دلم را از یاد

می برم. گاهی آنقدر در این شلوغی گم می شوم که نمی دانم کجا بودم و که هستم.

خدایا

در این همهمه و ازدحام، در این خستگی های مزمن خواب آور، بیش از همیشه دلم

برای تو و شب گریه ها تنگ است. گاهی به شکستن این دل بی کسم راضی می شوم

شاید بیشتر مهمانم شوی و با خودت یک دریا باران شور برای چشمهایم هدیه بیاوری.

این من و این هم دل کوچک ناقابل من




نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 0:36 توسط زهرا |

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ